تاريخ : پنجشنبه بیست و دوم آبان ۱۴۰۴ | 11:23 | نویسنده : ༒•HAMID•༒

رمقی نیست مرا، خسته شدم
خسته از فلسفه خواهش بی پایه عشق
خسته از خنده به افتادن برگی بر خاک
خسته از پیچش پیچک بر هیچ
خسته از خواهش بلبل با گل
خسته از من بودن، بنده خواهش این تن بودن
خسته از بیداری،
خسته از بیزاری
خسته از تاریکی،
و نمی‌دانم ها
خسته از فلسفه بود و نبود