تاريخ : شنبه دهم آبان ۱۴۰۴ | 7:19 | نویسنده : ༒•HAMID•༒

تو همانی که به قصر دل من سلطانی

حاکم قلب منی خوب خودت میدانی

همه فکر و خیالم فقط اندیشه ی توست

تو همانی که در این خاطره ها پنهانی

در دلم عشق کسی نیست بجز عشق رخت

خط به خط راز مرا از نگهم می خوانی

قلبم از هر نفس تو ضربان می گیرد

همه شب در تپش جان و دلم مهمانی

شدم انگشت نمای همه ی مردم شهر

همه گویند که دیوانه و سر گردانی

حکم کن ای شه احساس دل عاشق من

حاکم عشقی و این را به یقین می دانی