تاريخ : پنجشنبه بیست و دوم آبان ۱۴۰۴ | 7:24 | نویسنده : ༒•HAMID•༒

آشفته دلان را هوس خواب نباشد
شوری که به دریاست به مرداب نباشد

هرگز مژه بر هم ننهد عاشق صادق
آن را که به دل عشق بوَد خواب نباشد

در پیش قدت کیست که از پا ننشیند
یا زلف تو را بیند و بی‌تاب نباشد

چشمان تو در آینهٔ اشک چه زیباست
نرگس شود افسرده چو در آب نباشد

گفتم شب مهتاب بیا نازکنان گفت
آن‌جا که منم حاجت مهتاب نباشد