تاريخ : سه شنبه سی و یکم شهریور ۱۴۰۵ | 2:50 | نویسنده : ༒•HAMID•༒
چنان بی رحم زد تیغ جدایی
که گویی خود نبوده است آشنایی
چو نالان آمدت آب روان پیش
مدد بخشش از آب دیدهٔ خویش
نکرد آن همدم دیرین مدارا
مسلمانان مسلمانان خدا را
مگر خضر مبارک پی تواند
که این تنها بدان تنها رساند
تو گوهر بین و از خر مهره بگذر
ز طرزی کآن نگردد شهره بگذر
چو من ماهی کلک آرم به تحریر
تو از نون والقلم می پرس تفسیر
روان را با خرد در هم سرشتم
وز آن تخمی که حاصل بود کشتم
فرحبخشی در این ترکیب پیداست
که نغز شعر و مغز جان اجزاست
بیا وز نکهت این طیب امید
مشام جان معطر ساز جاوید
که این نافه ز چین جیب حور است
نه آن آهو که از مردم نفور است
رفیقان قدر یکدیگر بدانید
چو معلوم است شرح از بر مخوانید
مقالات نصیحت گو همین است
که سنگ انداز هجران در کمین است
برچسبها: لسان الغیب, حافظ شیرازی, آوی وحشی, مثنوی
.: Weblog Themes By Pichak :.
